عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

87

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

يعنى : به زنى كه براى شكار در بيابان به دنبال سوسمار مىدود ، آمدند [ با او مواقعه كردند ؟ ] چنان كه به دختر زيباى حارث آيند ! بنت الفكر . انديشه و شعر را گويند . شاعرى معاصر گفته : و دونك البكر بنت « 1 » الفكر قد برزت * من خدرها تخدم الاستاذ سيّدنا دوشيزهء انديشه و شعر را كه از پردهء خويش درآمده درياب كه دست به كمر ، در خدمت تو - استاد و سرور ما - ايستاده است . بنت المطر . حمزهء اصفهانى گويد : بنت المطر ، كرمكى است سرخ كه پس از باران در مىآيد . عرب در سرخ سرخ به او مثل زنند و گويند : « اشدّ حمرة من بنت المطر » : سرخ‌تر از بنت المطر . بنت المنيّة . دختر مرگ كه عبارت است از تب . در وصف آن عبد الصمد بن المعذّل در قصيدهء ضاديّه گفته : بنت المنيّة بى موكّلة * عقب النّهار كمقتض قرضا ألفت وفاء ليس تسأمه * فترى مواصلتى به فرضا عرفت بنافضها و صالبها * لحمى و رضّت أعظمى رضّا و لو انّها ترمى بشكّتها * نيقا اشمّ لذاب و ارفضّا يعنى : تب را بر من گماشته‌اند و او مانند وام خواهى هر نيم روز به سراغ من مىآيد . او به اين آمدنش - از سر وفا - خوى گرفته و چنان پندارد كه ديدار و پيوند من بر او واجب شده ، با لرز و تب گوشت مرا مىخورد و استخوانهاى مرا خرد مىكند اگر آن تب سلاح خود را بر كوهى سخت مىافكند كوه گداخته مىشد و از هم مىپاشيد . بنت نارين . شوربا يا آبگوشت داغ را گويند زيرا دو بار روى آتش قرار مىگيرد . يكى

--> ( 1 ) - در متن « البكر بنت » ( هر دو مرفوع ) آمده ، امّا ظاهرا هر دو بايد منصوب باشد ، اولى مفعول به براى اسم فعل « دونك » و دومى عطف بيان براى آن . ( م )